چند شبی خونه نبيدم حسابی از کار و زندگی افتادم بخصوص که "on"نشدم و اونايی که معتادن می فهمن امروز که نشستم پاش چقدر حريص بودم(جای همتون خالی..)
امروز انتخابات شوراها بود،طبق تحليلهای برخی دوستان بايد شرکت ميکرديم اما خوب بنده چنين نکردم البته "آنالوگ" و "خرطوم کوچولو" هم نکردند!
اينم داشته باشين:آلمرند(گابريل):«تغيير اجتماعی و بين المللی ممکن است زمانی دراز ادامه پيدا کند و تنها وقتی در نظام سياسی دگرگونيهای را موجب شود که تنگناها کوتاه مدت و يا درازمدت در منحنی ها به وجود آمده باشد».
عرضم به حضورتون که يه جور ديگه که نگاه کنی ميگه که «من و مستی و فتنه چشم يار» حالا تو بگو چه جوری نگاه کنی؟!.
اما از همه اينا که بگذريم آيا شما به عنوان يک دوست برای به نظر خودتون "صلاح دوستتون" چقدر حق دارين درباره اون تصميم بگيرين يا اينکه به صورت مستقيم نصيحتش کنيد؟!
"ای دل غافل"


















اي دل غافل ++ 7:57 PM ++




خوب ما که دير به دير مينويسيم خوب مينويسيم ديگه!چی بگيم؟ حرفی نداريم!الانم ميخواستم بگم هنور نمرديم و زنده ايم...
اين بلاگمونم بهم ريخته، نمدونم چرا اين آرشيواش اينجوری شده!اين عددا از کجا اومده؟!شنيده بوديم چوب بلاگر صدا نداره اما نديده بوديم.
در ضمن يه چيزی که در جواب دوست خوبم "پرنيان" ميخواستم بگم اينه که به نظر من ميوه ممنوعه "آگاهی"بوده چنان که در تورات به صراحت "بينايی" نقل شده!
چنان که گفته ميشود«اينکه روزهای پيش بی هيچ شرمی خدا را ديدار ميکردند و امروز--- پس از خوردن ميوه---از عريانيشان شرم ميکنند، دليل اينست که تا ديروز به انچه بودند---عريان--- بينايی نداشتند و امروز با خوردن ميوه ممنوع بينايی يافته اند.پس درخت ممنوع،درخت بينايی است.»
خوب اين تعبيری است که من از آن خوشم می آيد اگر چه در اساطير و مذاهب گوناگون به طرق گوناگون بيان شده ،مثلا در اساطير يونان "آتش" چيزی است که انسان از آن منع شده و "پرومته" آن را از خدايان می ربايد و به انسان ميبخشد و خود به اسارت ابدی می افتد.يا اينکه "ياما" و "يامی" ---آدم و حوای ژاپن و خاور دور--- از همخوابگی منع شده اند که در آنجا عشق به معنای جاودانگی و خلود است.
اما اگر به روايت اول توجه کنيم(شايد لغت اسطوره مناسب تر باشد) انسان با رسيدن به آگاهی و چشم گشودن و ديدن،از بهشت آسودگی رانده ميشود،و زندگيش با رنج و تلاش می آميزد.
آنچنان که بقول "سارتر" انسان آگاهی دارد و دايما "دلهره" رنجش می دهد.
و اما چيز ديگری که برای من جالب است و قابل تامل: اعتقاد به اينکه بهشت موعود غير از بهشت اوليه است ،بهشتی که ميخواهيم آن است که ما به عنوان همه انسانها بايد آن را بسازيم!!!(نگيد بچه کفر ميگه ها!).
"ای دل غافل"

اي دل غافل ++ 8:31 PM ++




با اجازتون من از شنبه رفتم سر کلاس البته مثل خونه خاله!! اصلا حال و حوصله دانشکده رو قبل عيد ندارم اگر چه اين چند روز سر کلاسا فقط خنديدم بدم نبوده ديگه!!!!
ديگه اينکه رگه هايی از سنت که به صورت علقه هايی به ارث رسيده و بر ماشين احساسات سوار بوده اند تا اينکه بر عقل، چقدر زمان لازم داريم تا بنای مجددی بر پايه نقد مناسب آنها برپاداريم!اگر چه مساله صرف اين زمان نيست بلکه مهم برنامه ريزی دقيق و انجام حرکات حساب شده در اين راه است!(چه ربطی داشت!)
خوب اگر چه مساله ای که به شدت جامعه ايرانی از آن رنج ميبرد عدم وجود مصلحان اجتماعی است که با شناخت مناسب از ظرفيت های موجود و هدف، دست به جمع آوری مصالح لازم برای برپاداشتن عمارتی نو بپردازند.که اين مسلما نيازمند فراهم کردن بسترمناسب برای ظهور آنهاست که البته به نوعی اين هر دو، با هم اتفاق می افتند و هيچکدام بر ديگری تقدم ندارد.البته اين مصلحان صرفا نقش محرک و تامين بار فکری دارند نه قهرمانانی که در آرزوی آنها به سر ببريم چرا که وجود آنها و بستر مناسب يک نوع رابطه دو طرفه است .(خوب به نوعی فرد فرد ما يک نوع مصلح در مقياس کوچکتر هستيم که همانگونه که گفتم بی شک به تغذيه فکری مناسب نياز داريم).
خوب ببخشيد، زياد چرت و پرت گفتم اينها يک سری دغدغه های شخصی بود که همواره درگيری ذهنی با آنها داشته ام و به دنبال پاسخ مناسب که فعلا در اين موقعيت بيشتر به آنها فکر ميکنم.
"ای دل غافل"





اي دل غافل ++ 9:50 PM ++




يه جورايی حال کردم از روی دست بقيه تقلب کنم:
«انسان،اين پديده ديالکتيکی،به علت ساختمان ثنوی متناقضی که دارد جبرا در حرکت است، صحنه تضاد و جنگ "خود" اوست و اين جنگ ميان اين دو نيرو، تکامل دايمی را در او تحقق ميبخشد».
و اما:
«عقل،چراغ اتوموبيل است و عشق موتور آن. برای اينکه هجرت تحقق پيدا کند اين هر دو بايد با هم به کار بيفتند، که اگر موتور کار کند و چراغ نباشد ،حرکت،نابودی است و اگر موتور کار نکند و چراغ روشن باشد ،توقف و سکون است».
و اما اگزيستانسياليسم تقدم وجود (existance) بر ماهيت(essance) است!
حالا چرا اينا رو گفتم خودمم نمدونم از دهنم در رفت!!
بيخيال زياد جدی نگيريد..
"ای دل غافل"

اي دل غافل ++ 9:39 PM ++




خوب اينچنين شنيده ام که "زمان جاودان بودن همه چيز رو نفی ميکند" اما چرا!! من بايد روياهام رو حفظ کنم،اين مدت يه جورايی هر چی ميخونم و ميشنوم و ميبينم آخرش اين نتيجه رو برام داره که هی.. حواست رو جمع کن که روياهات فراموش نشه!! خوب شايد هم من دوست دارم اين نتيجه رو بگيرم..و اما روياهام.............
"ای دل غافل"

اي دل غافل ++ 9:38 PM ++




سلام
به قول دوستم نوشتن بعد از يه مدت طولاني خيلي سخته...حس ميكني بين توو بلاگت فاصله افتاده ...حس ميكني كه ديگه بلاگ جاي امني براي نوشته هات نيست...احساسي مشابه اونچه آدم تو خونه يك غريبه داره...
يه مدت بود كه ديگه با بلاگ نوشتن مثل اون روزاي اول حال نميكردم ...بلاگ تجربه شيريني بود...اولين بار كه مطلبمون( به قول بچه ها )رفت رو آنتن!... اولين بار كه تعداد ويزيتورها از 3 نفر در روز بيشتر شد!...اولين بار كه يكي برامون كامنت گذاشت ...و اولين بار كه يكي بهمون لينك داد...از اون به بعد يه جورايي احساس نياز ميكرديم به نوشتن...و بلاگ اين نياز مارو ارضا ميكرد
بهرحال من مثل بعضي ها اصلا اهل خداحافظي و اين چيزا نيستم!!!اين بلاگ رو هم گذاشتم هر موقع حال كردم بيام توش و بنويسم...به هيچ كس و هيچ جا هم تعهدي ندادم كه هميشه بنويسم...
بگذريم...
باز اول ترمه... و ما كه كلي قول و قرار با خودمون ميذاريم ولي نميدونم علت چيه كه اين قول و قرارها فقط تا يه هفته يادمون ميمونه!!!
هميشه تو امتحاناي آخر ترم كه جونم داره درمياد! به خودم ميگم ديگه اين آخرين باره كه ميذاري اين همه درسا رو هم تلنبار بشن ...ديگه ترم آينده مثل آدم ميشيني سر كلاس و جزوه مينيويسي...ديگه كلاس دودر نميكني!...و كلي قول ديگه ...ولي تا چشم رو هم ميذارم ميبينم كه باز ترم تموم شده!و آش همون آش وكاسه همون كاسه...و اين يك تراژديه كه پونزده ساله داره واسه من تكرار ميشه...!!
تمام!!
( آنالوگ )

اي دل غافل ++ 8:06 PM ++




اين ترم جديدم شروع شد!يعنی قاعدتا شروع شده!!راستش اصلا حال و حوصله اين ترم رو ندارم راستی يه چيز باحال اين "آنالوگ"بچه+ سر صبح شنبه پا شده رفته سر کلاس، آقا من يکی که اصلا ازش انتظار نداشتم!آخه بچه نونت کم بود آبت کم بود نمرت کم بود شنبه پا ميشی ميری سر کلاس!اونم درس عمومی..بابا اينکاره!(خوب ببخشين ما عادتا بايد به هم گير بديم اما اين کارش ديگه خيلی تابلو بود..!).
راستی اين "خرطوم کوچولو"ی عزيزم گوش شيطون کر بازم مينويسه شما ببخشيدش ديگه يه صحنه جو گرفتش! بابا مگه بلاگ خرطوم بدون "خرطوم کوچولو"هم ميشه.
«پير مغان ز توبه ما گر ملول شد
گو باده ساز کن که به عذر ايستاده ايم»
"ای دل غافل"

اي دل غافل ++ 8:28 PM ++




سلام...!
اول :یه جمله درپیت که من امروز شنیدم !: " کامنت ام به کامنت ات !!!"
دوم : من نمی دونم کجا بود که این نظریه جامعه شناسانه وبلاگی رو خوندم ولی از وقتی خوندمش هروقت می خوام اینجا بنویسم می آد تو ذهن ام ، می گه که : این تب وبلاگ نویسی یواش یواش خاموش میشه ...چون علت اصلی پدید اومدن خیلی از وبلاگ ها حس کنجکاوی بوده و نه هیچ چیز دیگه ، در حقیقت کسانی که وبلاگ دارن همشون نویسنده واقعی نیستن ؛ برای همین هم به مرور زمان در ِ وبلاگاشون رو می بندن و می رن و اون آخر کسایی باقی می مونن که واقعاً نويسنده اند ( نويسنده نه به معنای داستان نویس البته ) . حالا نمی دونم درست بیان کردم یا نه...
سوم : از صبح به خودت مي گي : " برای بار صدم...یادت باشه راجع به اون موضوع حرافی نمی کنی...فقط یه اشاره کوچيک ، اونم برای اينکه ناراحتی اش رو کم کنی " بعد با تمام اينهمه توصيه های ايمنی !! به معنای تمام گند می زنی و طرف که از موضوع خبر نداشته ...همه داستان رو از زبون تو می شنوه...گندترين از اين می شد ؟!
چهارم : فکر نمی کنم ديگه بنويسم ... نه...فکر نمی کنم . پس خداحافظ .
خرطوم کوچولو

اي دل غافل ++ 3:25 PM ++




اولا که بچه ها از اين دهه مبارک!زياد نوشتن ديگه حرف زدن من موردی نداره.بعدشم انتخاب واحد رو همينجوری آبگوشتی انجام داديم ديگه اينکه هر چی ميکشم از دست اين "آنالوگ" اِاِاِ...
بعدشم ميخواستم از يه حس که اصلا درک درستی ازش ندارم براتون بگم شايد شما بهتر بشناسيدش،اونم يه جور انتظاره بدون اينکه هدف انتظار يا دليلش رو بدونين!
آيا تا حالا براتون پيش اومده که الکی ذهنتون مشغول باشه بدون اينکه به چيز خاصی فکر کنين!
خلاصه اينم يه جورشه ديگه؟!.....
راستی من از مطلب "يادداشتهای شبانه"ريبل خيلی خوشم اومد،حتما يه بار بخونيدش.
«ياد باد آنکه چو ياقوت قدح خنده زنی
در ميان من و لعل تو حکايتها بود»
"ای دل غافل"

اي دل غافل ++ 11:34 AM ++




«فکر ميکنيد گذشته برای اين قابل تغيير نيست که گذشته و تمام شده؟وای نه.لباس گذشته از تافته ای هزار رنگ درست شده و هر بار که به طرفش برميگرديم،آن را به رنگی ديگر ميبينيم..»
اينا رو"ميلان کوندرا" گفته بود منم نوشتم که شما گوشی دستتون باشه که ما هم کتاب ميخونيم،هيچ منظور خاصی هم چيزه، داشتم..!!
راستی شما نمدونين من اين ترم چه واحدهايی بايد بردارم!والا بدجوری موندم خوب مهم نيست بالاخره يه چيزی ميشه ديگه...
"ای دل غافل"

اي دل غافل ++ 9:45 AM ++




سلام !
دوست دارم بلند داد بزنم : " گور باباي هر چي پروژه اس! " ولی همش به خودم ميگم : تو که اينجوری نبودی !! .
ديشب کرمم گرفته بود که برم وبلاگ انگليسی بخونم ببينم چه شکليه مثلا ً...چی چی ميگن توش !! رفتم تو بلاگر؛ يکی از اين وبلاگای تازه آپ ديت شده رو باز کردم ، راجع به اين فضا پيمای کلمبيا نوشته بود. (خبرش رو می دونين ديگه؟) يارو نوشته بود يه عده تو فلسطين و لبنان بعد از اينکه خبر رو شنيدن - يکی از فضانورداش اسرائيلی بوده - ريختن تو خيابون و بزن و بکوب راه انداختن . آخه آدم چقدر می تونه احمق باشه که بره يه همچين کاری بکنه...
در ادامه داد زدن قبلی : " تعطيلات ، مسافرت، مسافرت ، مسافرت..."
اين نامه عزت ا... سحابی رو خوندين؟ اگه نخوندين اول برين مقاله مسعود بهنود رو راجع بش بخونين ؛ بعد خود نامه رو بخونين . می خواستم چند جمله ای بنويسم ، ولی هممون می دونيم اوضاع اين مملکتمون چه قدر گل و بلبله ... من چی بگم ديگه ؟!
از ديشب کلی با خودم دعوا کردم که چرا تو زندگی جلو نميرم ، فکر می کنم همش يه جا ثابت وایسادم ! کلی هم خودمو نصيحت کردم که باز اول ترمی جو نگيردت بری 26 واحد برداری باز تو طول ترم خر بيار باقالی بار کن....همين ديگه...
خرطوم کوچولو

اي دل غافل ++ 4:00 PM ++




تنهائيه سارا
مريم
ريرا
بر و بچس برق ٧٩
پسر شجاع
بامداد
سلام
اسکيزو فرنی
حاج امير
تحرير
نفيسه
مسعودچشم آبی
پيشی
چشمه نوش
شهرنازومحمد
پارسا
ربل
ليست بلاگهاي
دانشجويان


  • August 2002
  • September 2002
  • October 2002
  • November 2002
  • December 2002
  • January 2003
  • February 2003
  • March 2003
  • April 2003
  • May 2003
  • June 2003
  • July 2003
  • August 2003
  • September 2003
  • October 2003
  • November 2003
  • December 2003
  • February 2004
  • March 2004
  • April 2004
  • May 2004
  • June 2004
  • July 2004
  • August 2004
  • September 2004
  • December 2005
  • January 2006
  • February 2006
  • March 2006
  • April 2006
  • May 2006
  • July 2006
  • September 2006
  • November 2006
  • December 2006
  • January 2007
  • May 2007
  • July 2007
  • December 2008
  • September 2010




  • Powered by Blogger